حكيم زجاجى
992
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
مقامى كه برتر بخواهند هشت * مياراى اندر چون باغ بهشت كه سخت آيدت وقت بيرون شدن * سراسيمه در خاك و در خون شدن ديو رفت و آمد ديوبن بلاش * به زودى برون از تن مير . . . . . . . . پادشاهى بلاش ده سال « 1 » تبارش « 2 » دلاور ز شاپور بود * از او ديدهء ملك را نور بود ز ده سال افزون نبد شاهيش * به جان كرد گردون هواخواهيش به زودى برون رفت از اين كهنهدير * نهاد اندر اين دير ، بنياد خير از آن پس از اين بارگاه كبود * ز پشت ديو جودر شاه بود نبد شاهيش بيش جز پنج سال * برآمد ، فرورفت همچون هلال بشد در پى باب جودر به درد * به خاك اندرون خفت ، برخاست گرد جهان است همچون زن شوىكش * شود ز او دلت ريش ، بازآر هش از آن پس بشد نرسى پارسى * به ملك اندرون شاه بد سال سى برادر بد آن شاه سرگشته را * نبد پور آن بختبرگشته را چو نرسى مقام برادر بيافت * دل دشمنان را بر آذر بتافت چو بگشاد در خسروى شاه دست * در خود بر نامداران ببست درون دلش را گشايش نبود * ورا سوى دانش نمايش نبود پادشاهى نرسى سى سال درخت وجودش به كين برنداد * به فرزند خود نيم جو زر نداد نه خود خورد و نه خلق را داد چيز * / به هم كرد بىمر به بيداد چيز / « 3 » به خاك اندرون گنجهايى نهفت * ز ناگاه يك روز در خاك خفت بماند آن همه مال گيتى بهجاى * تهىدست شد ز اين سپنجىسراى
--> ( 1 ) ده پنج ( 2 ) مدارش ( 3 ) در متن اين مصراع با مصراع دوم بيت پنجم جابهجا شده است .